تبليغاتX
عشق گمشده

عشق گمشده

ما را به مهربانی صیاد الفتی است ورنه به نیم ناله قفس می توان شکست
80

 

خدایا بهم قدرت بده

توان بده

توان و قدرت بده برای ادامه این زندگی نکبت بار که هیچ تمایلی بهش ندارم هیچ رغبتی بهش ندارم ولی

چاره ای جز ادامه دادن ندارم

"می ترسم من از مرگ ، مرا راهی به غیر از زندگی نیست"

 

 

+نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت13:6توسط مهتاب |
79
 

هر بار که رابطمون تموم میشد با خودم فکر میکردم که می تونم دوباره عاشق کسی باشم؟کسی میتونه این مهتاب و دوست داشته باشه؟خودم همیشه جواب خودمو میدادم:نه.

اما این بار همش با خودم میگفتم میشه چرا نشه؟کار نشد نداره.

اما یکی از دوستان بدجور واقعیت و بهم نشون داد.راست میگن واقعیت همیشه تلخ بوده.مرسی دوست عزیزم مرسی که منو از این خوش خیالی و سرخوش بودن نجات دادی.مرسی.اینم اون واقعیتی که بهم نشون داد:

" تو كه 6 سال عاشق بودی و شكست خوردی دیگه نمیتونی به كسی دل ببندی و كسی كه بخواهد طرف تو بیاد باید دیوانه باشه و از جونش سیر شده باشه زیرا تا بخواهد تو را شستشوی مغزی بده و دوباره یك دختر كه  عشق در درونت باشه و به وجود بیاره پیر شده رفته و همچنین با اخلاقی كه بعد از شكست در تو بوجود آمده مثل تند خویی، لجاجت، بی اعتمادی، حساس و زود از كوره دررفتن و از همه بدتر انگیزه نداشتن،كنار بیاد خیلی خیلی سخته"

پ.ن:احساس میکنم نوشتن یادم رفته.جملاتم از لحاظ نگارش مشکل زیاد داره.اما بی خیال.

 

 

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت11:17توسط مهتاب |
78
 

حالم داره بهم میخوره از این دنیا از آدماش از خودم از تو.ببین به کجا رسوندی منو .تو و اطرافیانت .خودم و اطرافیانم.همه با هم به کجا رسوندن منو.به جایی که چشممو ببندم و مثله یه .... هر چی از دهنم در بیاد بگم.

اونم به کی.به تو.به تویی که یه روزی که همه چیزم بودی.همه چیز.من اینارو همه رو از چشم تو میدونم.تویی که باعث شدی اطرافیان به قضاوت رابطه ما بشینن.

شاید  دیگه وقتشه .وقتشه که همه چی تموم شه.فکر نکنی کم آوردما.نه.ولی دیگه جونشو ندارم.دیگه خسته ام از سر کوفت.اونم جلوی کی.جلوی اون سه نفری که خودت میدونی.

منی که همیشه پاک تر از دخترای اطرافم بودم.خیلی از کارایی که هم سن و سالام تو فامیل و بین دوستام انجام میدادن من اهلش نبودم.

حالا حقمه؟حقمه که مامان بر گرده بگه تو مایه ننگی واسه ما؟

چیکار کردم مگه؟

همه ی اینا تقصیر تو.تقصیر تو.تقصیر تو نامرده دروغگو.

باورم نمیشه.خیلی چیزا باورم نمیشه.

تویی که یه روز ی میگفتی من کی و می خوام از تو بهتر مهتاب؟خوشگل-خانوم-تحصیل کرده و...

حالا برگردی به بابات برگردی من اصلا از دختر این تیپ و قیافه ای خوشم نمیادو......بابات هم آدم تر از ع.ع پیدا نکرده بیاد بهش بگه؟چرا ع.ع؟چرا اون؟اون که به دهن لقی معروفه؟

یا تو یا بابات یا ع.ع قصد آبروی منو کردین.شایدم هر سه تا تون.من نمی دونم.واگذار میکنمتون به خدا.هر کی و که داره این وسط آتیش میبره و میاره.هر کسی که واسه اولین بار اون ۳-۴ سال پیش این حرفو تو فامیل انداخت.

ولی هنوزم باورش سخته.

اگه تو هم این حرف و نزده باشی.بازم تقصیره تو .چون تو اجازه دادی که اطرافیان دخالت کنن.

 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت0:41توسط مهتاب |
77
 

کاش اون روز....روز آخر پشت تلفن گذاشته بودی حرفمو بزنم و موبایلتو به روم خاموش نمیکردی.شاید اون طوری حالا آروم تر بود.

پ.ن:حواست هست؟دو ماه و یه هفته گذشت.

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت20:58توسط مهتاب |