عشق مرده
تقدیم به آرام جانم زیر خاکستر زیر خاکستر ذهنم باقی ست آتشی سرکش و سوزنده هنوز یادگاری است ز عشقی سوزان که بود گرم و فروزنده هنوز عشقی آن گونه که بنیان مرا سوخت از ریشه و خاکستر کرد غرق در حیرتم از اینکه چرا مانده ام زنده هنوز گاهگاهی که دلم می گیرد پیش خود می گویم آن که جانم را سوخت یاد می آرد از این بنده هنوز سخت جانی را بین که نمردم از هجر مرگ صد بار به از بی تو بودن باشد گفتم از عشق تو من خواهم مرد چون نمردم هستم پیش چشمان تو شرمنده هنوز گرچه از فرط غرور اشکم از دیده نریخت بعد تو لیک پس از آن همه سال هیچکس ندیده به لبم خنده هنوز گفته بودند که از دل برود یار چو ازدیده برفت سالهاست که از دیده من رفتی لیک دلم از مهر تو آکنده هنوز دفتر عمر مرا دست ایام ورقها زده است زیر بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بشکست در خیالم اما همچنان روز نحست تویی آن قامت بالنده هنوز در قمار غم عشق دل من بردی و با دست تهی منم آن عاشق بازنده هنوز آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش گر که گورم بشکافنند عیان می بینند زیر خاکستر جسمم باقی است آتش سرکش و سوزنده هنوز(مصدق) تقدیم به اونی که فکر میکنه عشق به کسی فقط یه رویاست دلم گرفته میدانم که میدانی چرا تقدیم به اونی که فکر میکنه عشق به کسی فقط یه رویاست می دونم تو دیگه دوستم نداری خستگی بهونته تقدیم به عشقم کنار هر قطره اشکم هزار تا خاطره دفنه این قدر خاطره داریم که گویی قد یک قرنه گلو می سوزه از عشقت،عشقی که مثه زهره ولی بی عشق تو هردم خنده با لبهای من قهره درسته با منی اما به این بودن نیازارم تو که حتی با چشماتم نمیگی آه دوست دارم اگه گفتی دوست دارم فقط بازی لبهات بود وگرنه رنگ خودخواهی نشسته توی چشمات بود هر چی عشقه توی دنیا من میخواستم ماله ماشه اما تو هیچ وقت نخواستی بینمون غصه نباشه فکر می کردم با یه بوسه با تو همخونه می مونم نمی دونستم نمی شه آخه بی تو نمی تونم گله می کنم من از تو،از تو که این همه بی رحمی هزار بار مردم از عشقت تو که هیچ وقت نمی فهمی چشام همزاد اشک و خون دلم همسایه آهه زمونه گرگ و عشق تو شبیه مکر روباهه شدم چوپان ساده لوح کنار گله احساس چه رسمی داره این گله سر چنگال گرگ دعواست تو این قدر خواستنی هستی که این گله نمی فهمه اگه لبخند به لب داری دلت از سنگ و بی رحمه ببخش خوبم اگه این عشق حیله تو رو،رو کرد نفرین به دل ساده که به چنگال تو خو کرد تقدیم به آن که هیچ گاه تنهاییم را حس نکرد حس نمی کند و حس نخواهد کرد در میان من و تو فاصله هاست گاه می اندیشم می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری دست های تو توانایی بخشش دارد دست های تو توانایی آن را دارد که مرا زندگی بخشدچشمان تو به من می بخشد شور عشق و مستی و تو چون مصرع شعری زیبا سطر برجسته ای از زندگی من هستی (برگرفته از دیوان تا رهایی حمید مصدق) در شیرینی بوسه های خود غرق بودیم که شوری اشک را روی گونه هایمان حس کردیم و به یاد آوردیم که این بوسه بوسه جدایی است مرا صد بار از خود بدانی دوستت دارم به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم چه سود از مهر ورزیدن چه حاصل از وفا کردن مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم تو به من آموختی چگونه دوستت بدارم ترکم مکن بی آنکه به من بیاموزی چگونه فراموشت کنم تقديم به آن كسي كه آفتاب مهرش در آستان قلبم همچنان پا بر جاست وقتي مي شي نياز من اگه نباشي پيش من اشكاي چشامو ببين كه مي ريزن به پاي تو بازم كه بي قرارمو دلواپس نگاه تو تموم هستي من بمون هميشه پيش من اگه شدم عاشق تو نذار كه بي تاب بمونم لالايي شبام تويي نذار كه بي خواب بمونم دارم برات شعر مي خونم شايد به يادم بموني فقط يه چيز ازت مي خوام هميشه عاشق بموني دوست دارم خيلي كمه ولي جز اين چيزي نبود واژه ها رو ولش كنيم عشق و از چشام بخون بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد مثل يک بيت ته قافيه ها خواهم مرد تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد گم شدم در قدم دوری چشمان بهار بی تو یک روز در این فاصله خواهم مرد اگر پرندگان پرواز را فراموش کنند من عشق را در پهنه آسمان به پرواز در آورده و به ابرها خواهم گفت که با باریدن به صورت تو بوسه زنند که نامت یادت و عشقت از آن من باشد به خدا می خواهمت





| Design By : Night Skin |


