عشق مرده
ولنتاین ولنتاینتون مبارک خوشا به حال اونایی که عشق کسی هستند و این روز و دو تایی جشن میگیرند. خوشا به حال اونایی که عاشق کسی هستند و بازم این روز و دوتایی جشن میگیرند. بیچاره اونایی که نه عاشق اند و نه معشوق و این روزم مثله روزای دیگه تو خلوت و تنهایی و کار خودشون غرقند. بیچاره تر اونی که عاشقه اما معشوق نیست.اونی که اسیر یه عشق یه طرفه اس.اونی که همه چیز شو واسه عشقش و داده و حالا ............حالا تنهاتر از همیشه خودش مونده و خودش. با یه قلبی که دیگه نه میتونه عاشق باشه و نه معشوق. ولنتاین مبارک باشه واسه همه عاشقا.واسه همه اونایی که عشقشون دو طرفه اس.واسه همه اونایی که این روز و با عشقشون جشن میگیرن.هدیه میخرن.هدیه میگیرن.کاکائو میخورن.اونایی که این روز سرشون رو شونه همه.دستاشون تو دست هم .خوش به حالتون.دنیا به کامتون باشه.قدر عشقتون رو بدونین. خیلی سخته خیلی سخته که عشق کسی نباشی و سخت تر اینه که حتی اجازه نداشته باشی واسه عشقت هدیه بخری که اگه بخری متهم به سبک بودن بشی. خیلی سخته خیلی خدا نصیب هیچ کس نکنه.حتی نصیبه اونی که این بلا رو سرت میآره عزیزم عشق من این گلها هم هدیه ولنتاین من به تو به اضافه قلبم که مدتهاست پیشته و تو هر بار به بدترین شکل ممکن پسش میآری Rose are red,my love Violets are blue Suger is sweet,my love But not as sweet as you Be my valentin خدایا کمکم کن امروز 5شنبه است.5شنبه 18 بهمن 86 دقیقا 4 ماهه پیش تو چنین شبی دوباره بعد از 7ماه قهر آشتی کردیم. گفتی دلم هواتو کرده بوده یادته؟چه شبی بود و فرداش چه روزی .ساعت 2:30 میدون ......... قرار گذاشتیم.منو بردی و کلاس زبان ثبت نام کردی یادته؟ماه رمضون بود.روزه بودی.یادته؟یادته تا کی تو خیابونا قدم زدیم و حرف زدیم.گفتم: روزه ای خسته میشی.گفتی نه خسته نشدم.خوبه.راه بریم.واست گفتم که سرکار میرم.پرسیدی بالاخره درست تموم شد؟بالاخره واحداتو پاس کردی؟خندیدم. آخه هنوز پاس نشده بود.تو هم خندیدی.خسته که شدیم رفتیم پارک ..... .یادته؟وقتی نشستم رو صندلی کنارت نگام به دستات افتاد.انگشترم که پیشت جا مونده بود حالا تو دستت بود.باورم نشد.یادته؟ یادته؟چی بگم از کجا بگم که میدونم یادت نیست.چه روزای خوبی بود.من خوشحال،خندون، تو مهربون.به خودم میرسیدم به قول تو خانم، خوشگل ،خوش تیپ.اما حالا چی 4ماه از اون روز میگذره منم نه خوشحالم نه خندون نه خوشگل نه خوش تیپ.تو هم دیگه مهربون نیستی.ساعت از یک گذشته. دارم از کلاس برمی گردم تو خیابان .......به سمت میدون میام پایین تا برم خونه.اما کاش می شد خونه نرم .برم یه جا مثله امامزاده و بشینم یه دل سیر گریه کنم .یه دل سیر؟مگه از گریه کردن سیر میشم ؟نه نمیشم. تا وقتی تو نامهربونی نمیشم.توی این 5-4 هفته به اندازه همه عمرم گریه کردم اما سیر نشدم.اما بازم اشکام سرازیره.دیگه هیچ دلخوشی ندارم جزsms شب بخیرت.شب بخیری که میدونم از رو میل و رغبت نمی زنی.از روی عشق نمیزنی.همه اینا رو میدونم.اما نمیدونم که کی میخوای قطش کنی؟خلاصه یه بهونه ای پیدا می کنی.میدونم.همین طور با چشمای پر از اشک به راهم ادامه میدم.میرسم به چهارراه ........ همون جهارراهی که سرش یه فضای سبز بود.همون فضای سبزی که 4تا صندلی بیشتر نداشت .یادته اولین باری که رفتیم اونجا ؟یادته گفتی بیا مهتاب من یه پارک نزدیکتر پیدا کردم.وقتی رسیدیم گفتم خسته نباشی اینجا که 4تا صندلی نیست.اخمی شیرین کردی و گفتی خیلی ام دلت بخواد.یادته؟ همون جایی که سوغاتیم و بهم دادی. سوغاتی که وقتی واسه کارت رشت رفته بودی واسم آورده بودی.یادته؟نگاه کردم به دورو برم هیچکس نبود پاشدم راه افتادم .از کنار همه مغازه ها گذشتم همه اون مغازه هایی که باهم نگاه می کردیم ومی گفتیم این قشنگه مگه نه؟از کنار اون رستوران گذشتم همون رستورانی که رفتیم ناهار خوردیم. از کنار سینما گذشتم یادته رفتیم سینما؟یادته چه فیلمی؟اشکام غلتید رو گونه هام زود پاکشون کردم.آه بلندی کشیدم و تو دلم صدات کردم.رسیدم به میدون.وایسادم ماشین سوار شم چند تا ماشین اومد و رفت.اما انگار لال شده بودم. برگشتم تو پیاده رو.دوباره پیاده راه افتادم.خدایا کمکم کن.نمیتونم اشکامو کنترل کنم. خدابا کمکم کن . خدابا.خدایا.رفتم و رفتم تا رسیدم به اون امور مشترکینی که اولین بار باهم رفتیم تا برام یه 919 بخری. میگفتی با 912 sms نزن مامانتینا میفهمن.از اونجا هم گریه کنون رد شدم. به راهم ادامه دادم تا رسیدم به بانک همون بانک اقتصاد نوین یادته؟از اونجا هم گریه کنون رد شدم باز به رام ادامه دادم تا رسیدم به پارک. مثله بهت زده ها وایساده بودم و به پارک نگاه میکردم.رفتم جلوتر از بین میله های پارک گذشتم همون میله هایی که وقتی می خواستیم با هم رد شیم با همون لحن بچه گونه ای که تو دوست داشتی.میگفتم ببین بابایی من چقدر چاقم از اینجا رد نمیشم.دستمو میکشیدی بیا مهتاب آره جون عمت خیلی چاقی.ای وای چرا اشکام بند نمی یاد. رسیدم به اولین صندلی نشستم. میخواستم برم بگردم همه اون صندلیهایی رو که این مدت با هم نشسته بودیم پیدا کنم. اما نمیتونستم. نمیتونستم بلند شم. دستامو گذاشتم رو صورتم کاش می تونستم همین جا با صدای بلند گریه کنم از ته دلم صدات کنم.کاش مجبور نبودم اشکامو پنهون کنم.موبایلم از تو کیفم در آوردم الان زنگ میزنم بهش .میگم بیا. میگم خواهش میکنم بیا. به جهنم که غرورم میشکنه به جهنم. میگم دلم برات تنگ شده بیا.میگم آخه بی انصاف 1ماهه ندیدمت دلم برات تنگ شده. میگم دلت برام تنگ نشده؟برای مهتابت؟مگه خودت آخرین بار که همدیگرو تو کافی شاپ دیدیم نگفتی دیگه از این به بعد 5شنبه به 5شنبه همدیگرو نمی بینیم هر وقت دلمون تنگ شد می بینیم خوب من الان دلم تنگ شده خواهش میکنم بیا. کار داری؟ آلان نمیتونی ؟کی میتونی؟خوب من می شینم همین جا تا بیایی. اما نه این حرفت ماله یک ماه پیشه.حرف تازه ترتوهمین پریشب بهم گفتی ما با هم هیچ رابطه ای نداریم. اگه زنگ زدم عصبانی شد داد زد چی؟اگه همین ته مونده غرورم هم شکست چی؟اما نه. از اینکارا هیچ وقت نمی کنه.ولی هیچ بعید هم نیست.خدایا چیکار کنم؟یه پسر بچه فال فروش اومد طرفم.خانم فال میخوای؟یادته واسم فال میگرفتی؟ ما با هم رابطه نداریم.اینو میفهمی مهتاب؟ رابطه ای نداریم؟یعنی چی؟یعنی من اینقدر واست بی ارزشم؟پس چرا من فکر می کردم ما باهمیم؟یادته گفتی دیگه هیچ وقت تنهات نمیذارم عزیزم. خدایا خدایا خدایا خدایا خدایا خدایا خدایا خدایا خدایا خدایا خدایا خدایا خدایا خدایا موبایلم زنگ خورد ای وای مامانمه.جواب ندادم. بعد sms دادم هنوز سر کلاسم.حالا دورو برم هیچ کس نبود تنهای تنهام.صورتم خیس از اشکام بود.آخ معده م.چه دردی میکنه.چرا اینجوری شدم؟حتما گرسنمه آخرین بار که غذا خوردم کی بود؟کجا بود؟صبح؟نه صبح که به هوای دیر شدن صبحونه نخورده زدم بیرون.دیشب؟نه .دیشب که به هوای خستگی خودمو تو اتاق حبس کردمو بیرون نرفتم.پس کی بود؟آهان یادم اومد دیروز عصر که از سر کار اومدم. مامان پرسید ناهار خوردی؟ گفتم نه!چشم غره ای رفت بهم پس بیا.حوصله جرو بحث نداشتم .یادم میاد یه چیزایی خوردم. بادی وزید. سردمه.دستام یخ کردن.نگاه کردم به دستام. دستکش نداشتم. دستکشام کو؟گمشون کردم؟خونه جا گذاشتم؟نمیدونم. باز یادم افتاد می گفتی:قربون دستای کوچولوو سفیدش بشم.بعد با یه لحنی که خیلی دوسش داشتم می گفتی دست کن دستکشتو مهتاب دست کن دستات یخ کردن.منم خودمو لوس میکردم. نمی خوام بعد یه هفته دیدمت دستکش دستم کنم؟ می خوام دستام تو دستت باشه.بهم لبخند می زدی دستامو محکم تر تو دستت می گرفتی.پا شدم از پارک اومدم بیرون دیگه نمیتونستم پیاده برم .رسیدم به یه ایستگاه اتوبوس. یه اتوبوس همزمان با من رسید. به مسیرم می خورد سوار شدم .بهتر. دیرتر میرسم خونه.روی تنها صندلی که خالی بود نشستم.سرمو تکیه دادم به شیشه و چشامو بستم .دیگه نمیتونم اشکامو کنترل کنم .بزار بیاد. بزار بیاد. خفه شدم چقدر تحمل چقدر تحمل دیگه نمیتونم نمیتونم نمیتونم .نمیدونم چقدر گریه کردم که یه آن احساس خجالت کردم.خجالت بکش مهتاب خجالت بکش مگه قرار نبود بجنگی ؟مگه قرار نبود بجنگی تا عشقتو بدست بیاری؟ به همین زودی خسته شدی؟نگاه کن تو خیابونی تو اتاقت نیستی که راحت گریه کنی بسه دختر خوب بسه اشکاتو پاک کن . با شالم اشکاموپاک کردم نگاه افتاد به یه خانم جوون یا یه بجه بغلش . اگه همیشه بود جامو میدادم بهش .اما حالا نه نمیتونم پاهام درد میکنه حالم خوب نیست سرم گیج میره نمیتونم وایسم. نزدیکه خونه شده بودم. چشام درد میکرد حتما سرخ و متورم شده بود چیکار کنم حالا چه جوری برم خونه؟کاش آیینه داشتم از وقتی قرار نمیذاری دیگه آیینه تو کیفم ندارم.یه دختری همسنو سال خودم کنارم نشسته بود.ببخشید آیینه دارید؟از نگاهه کنجکاوی که به چشمام کرد. فهمیدم وضع چشام خرابتر از اون چیزیه که فکرشو میکردم. نه ندارم.اما.... کیف لوازم آرایششو از کیفش درآورد.لوازم آرایش ؟چند وقته آرایش نکردم؟1روز ؟4روز؟1هفته؟نه.یک ماهه.از آخرین قرارمون.جعبه پنککششو داد دستم این آینه داره.یادته؟یه بار ازم پرسیدی این چیه؟گفتم پنکک.گفتی چند کیک؟خندیدم.خندیدی.وقتی چشامو تو آینه دیدم لرزیدم.خدایا این منم؟پس چرا این شکلی؟صورت خالی از آرایش.پشته پلکام اون قدر ورم کرده بود که چشام کامل باز نمیشد.بیخود نیست اینقدر درد میکنه.ابروهام که کامل پر شده انگار نه انگار که یه روزی تمییزشون میکردم.راستی چند وقته که بهشون دست نزدم ؟1 ماه؟نه.1 ماه و یک روز.روز قبل از آخرین قرارمون.یادته وقتی روبروت تو کافی شاپ نشستم با یه لبخند محو گفتی دیروز آرایشگاه بودی؟نه میدونم یادت نیست.باز نگام به چشمام افتاد خدایا چه جوری برم خونه با این چشام؟خدایا کمکم کن.کاش کسی خونه نباشه.خدایا چه دروغی سرهم کنم.پیاده شدم .چند تا نفس عمیق خدایا کمکم کن بتونم جلوی اشکامو بگیرم.اما نه نمیتونم از کنار مغازه ای رد شدم که همیشه شارژ 919 می خریدم همیشه این موقع وقتی از کنار مغازش رد میشدم سرمست از لحظه هایی که با تو داشتم وبه عشق sms بازی شبونه می رفتم داخل و شارژ می خریدم. اما حالا .......خدایا به من برش گردون.خدایا میخوامش.بهم بدش. خدایا التماست میکنمم.رسیدم خونه زنگ زدم یه بار،دوبار.کسی جواب نداد.خدایا شکرت.کسی خونه نیست.کلید انداختم رفتم تو.کسی نبود.خدایا شکرت.رفتم تو اتاقم. خودمو پرت کردم روی تخت و اجازه دادم که صدای گریه م فضای خونه رو پرکنه........... می دونی چند روز همدیگرو ندیدیم؟می دونی چند روز نگفتی دوستت دارم؟حتما دیگه نداری.می دونی چند روز حتی صدامو نشنیدی؟می دونی چند روز............. میدونم بعد از خوندن این متن میگی حقته هر چقدر گریه کردی تقصیر خودته .به من چه مهتاب؟به من چه؟ مگه من گفتم که عاشق من باشی؟ عزیزم عشق من تنهام نذار. خواهش میکنم تنهام نذار. من بدون تو می میرم میدونم که میدونی. اینم عکس همون گلی که تو آخرین قرارمون بهم دادی.دوستت دارم. امروز حوصله آپ کردنم ندارم فقط اومدم بگم منم خدایی دارم تقدیم به عشقم آرزوی من این است که دو روز طولانی در کنار تو باشم فارغ از پشیمانی آرزوی من این است یا شوی فراموشم یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم آرزوی من این است که تو مثله یک سایه سر پناه من باشی لحظه تر گریه آرزوی من این است که نرم وعاشق وساده همسفر شوی با من در سکوت یک جاده آرزوی من این است هستی تو من باشم لحظه های هوشیاری مستی تو من باشم آرزوی من این است تو غزال من باشی تک ستاره روشن در خیال من باشی آرزوی من این است در شبی پر از رویا پیش ماه و تو باشم لحظه ای لب دریا آرزوی من این است از سفر نگویی تو ، تو هم آرزویی کن اوج آرزویی تو آرزوی من این است مثل لیلی و مجنون پیروی کنیم از عشق این جنون بی قانون آرزوی من این است زیر سقف این دنیا من برای تو باشم تو برای من ، تنها آرزوی من این است آرزوی من این است آرزوی من این است آرزوی من این است ............. آرزوی من این است که تو عاشق باشی و من معشوقت.......... آرزوی محالی است خنده ام میگیرد................ آرزوی من این است.....................(خودت بهتر میدونی که چیه) تقدیم به اونی که یه روز مرگ غمم بود ولی حالا تولد غممه اولین کسی که عاشقش میشی دلتو میشکونه و میره دومین کسی رو که میای دوست داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده کنی دلتو بدتر می شکونه و می زاره میره.بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد میشی اون آدمی که هیچ وقت نبودی دیگه دوست دارم واست رنگی نداره و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو میشکونی که انتقام خودتو ازش بگیری و اون میره با یکی دیگه و اینطوریه که دل همه آدما میشکنه به نام او که آفرید دوستی را تا تجدید کند زیستن واقعی را سلام قبل از اینکه مطلب جدیدم رو بزارم بگم که قصد توهین به جنسیت خاصی رو ندارم مردها در چهار چوب عشق به وسعت غیر قابل تصوری نامردند برای اثبات کمال نامردی آنان همین بس که تنها در مقابل قلب عاشق و فریب خورده یک زن احساس می کنند که مردند تا زمانی که قلب زن تسلیم نشده پست تر و سمج تر از یک سگ ولگرد،عاجز تر و تو سری خورده تر از یک اسیر ،گداتر از همه گدایان سامره پوزه بر خاک و دست تمنا به پیش گدایی عشق می کنند اما تا خاطرشان در تسلیم قلب زن راحت شد یکباره یادشان می افتد که خدا مردشان آفریده و آنوقت کمال مردانگی را در شکنجه دادن و به زنجیر کشیدن قلب یک زن اسیر یعنی در نهایت نامردی جستجو میکنند 


| Design By : Night Skin |


