عشق مرده
خیلی وقت بود که تصمیم گرفته بودم همه حرفامو بریزم تو دلم به دوستام نگم تو وبلاگم ننویسم حرفامو بریزم تو دلم تا ببینم کی این دل لامصبم طاقتش طاق میشه و یه فکر اساسی به حال خودش میکنه اما نشد. بازم یه اتفاقی افتاد که نتونستم ننویسم میدونی این روزا به این نتیجه رسیدم که خدا هم نمیخواد من تو رو فراموش کنم آخه هروقت یه روز کامل آرومم و بی قراری نمیکنم یه اتفاقی می افته که منو دوباره بر میگردونه تو حال و هوای عشقم.(نمیگم عشقمون چون تو عاشق من نبودی و نیستی و نخواهی بود ومن این آرزو رو که عشق تو باشم به گور میبرم.یادته می گفتی دوستت دارم مهتاب اما عاشقت نیستم .شاید اگه میدونستی این حرفت با من چیکار میکنه هیچ وقت نمیگفتیش شایدم اگه میدونستی بیشتر تکرارش می کردی تا آزارم بدی آخه این آخریا فهمیده بودم که یه جورایی از آزار دادنم از گریه کردنم از رنج کشیدنم لذت میبری نگو که اشتباه میکنم همه این حرفای من نتیجه حرفا و رفتار خودته.) چند روز بود که سرکار شبکمون قطع بود ودچار مشکل شده بود نمیدونم سخت افزاری بود نرم افزاری بود نمیدونم و نمیخواستم که بدونم .سعی میکردم تو این قسمت کار که به من ربطی نداره وتخصصی هم توش ندارم دخالت نکنم سرم به کار خودم گرم باشه مطالب و صفحاتو آماده کنم تا وقتی شبکه درست شد بزارم رو سایت.یادم نمیاد واسه چی اما از اتاق رفتم بیرون برگشتم روی میزم یه عالمه ابزا ر و سیم و خرت و پرت ریخته بود.میون اون همه وسایل چشمم به یه وسیله افتاد مثله دم باریک یا شایدم انبردست که باهاش سر کابل شبکه رو سوکت میزنند.(هنوزم اسمشو نمیدونم یه اینقدر که درسخون بودمو هستم). یاده اون سال افتادم اون موقعه که دانشجو بودم شنبه 16 مهر84بود صبح ساعت 8 کلاس کارگاه شبکه داشتم استاد یه آقای متشخص بود که الانم تو محل کارم میبینمش میخواست یاد بده چه جوری سوکت بزنیم سر سیم. منم که داغون بودم از دعوای شب قبلش با تو انگشتمو گذاشتم لای انبر حالا بماند که از کلاس رفتم بیرون و یه دل سیر گریه کردم.طفلی دوستام فکر می کردند دردم اومده نمیدونستم دلم از حرفای دیشبت گرفته. یادته شب قبلش چه دعوایی کردیم؟گفتی میخوام برم اراک ماموریت حالا حالا ها نمیتونیم همدیگرو ببینیم.یادته چقدر گریه کردم و به قول تو غر زدم؟ یه چسب زخم زدم روش برگشتم تو کلاس .کلاس که تموم شد تو راه خونه بودم که زنگ زدی و قرار گذاشتی یادته کجا همدیگرو دیدیم؟ اومدم سر قرار.یادته رو صندلی پارک........نشستیم.یادته دستمو گرفتی و گفتی قربونش بشم دستش چی شده؟ منم خودمو لوس کردمو با آب وتاب جریانو تعریف کردم.یادته؟دستمو بردی سمت لبتو رو چسب زخمو بوسیدی.یادته گفتم الان خوب میشه یادته خندیدی خندیدم. شاید باورت نشه اما وقتی آچارو رو میز دیدم نگام به دستم افتاد همون جایی که بوسیده بودی احساس کردم هنوز گرمای لباتو حس می کنم. یادته چقدر قربون صدقم رفتی؟یادته چقدر نازمو کشیدی؟خوب اون موقع ها قضیه فرق می کرد.ملوست بودم. عزیزت بودم.عسلت بودم.نازمو میکشیدی حرفم خریدار داشت.مثل الان نبود که در نظرت بی ارزشترین باشم.مثل الان نبود که واست از دشمن بدتر باشم.مثل الان نبود که حتی نخوای با هام دوست باشی. مثله الان نبود که از ما بهترون جایگزینم باشه و تو زیر همه قول وقرارات بزنی. حتی حاضر نباشی sms شب بخیر بزنی .چیزی که خودت گفتی همیشه میزنم.اما بازم خودت تنهایی بدونه اینکه منو لایق بدونی تصمیم گرفتی و قطش کردی. با خودمم میگم یعنی تو هیچ وقت یادم نمی افتی ؟هیچ وقت خاطرات واست زنده نمیشه هیچ وقت دلتنگم نمیشی؟هیچ وقت نمیگی کاش تموم نکرده بودیم؟یادته یه بار از ت پرسیدم دلت واست تنگ نمی شه؟یادته چی گفتی؟گفتی چرا دلتنگ میشم اما مثله همه ی دلتنگیام با هاش کنار میام یادته پرسیدم یعنی چی؟یعنی عین من تو زندگیت زیاد بوده واسه همینه که می تونی دوری و دلتنگی و تحمل میکنی عادت می کنی بعدشم فراموش میکنی و میری دنبال یه جایگزین واسم .دنبال یه اسباب بازی دیگه.اما چون تو واسه من یه دونه ای من نمیتونم فراموشت کنم و کسی جایگزینت کنم.گفتی آره یعنی همین. یادته این دفعه آخری که آشتی کرده بودیم یه روز تو پارک لاله کنار هم نشسته بودیم دستمو گرفته بودی چشمامو بسته بودم آروم آروم گریه میکردم و با همه توانم دستتو فشار میدادم.یادته چی گفتی ؟ گفتی ................................................... بعد که دیدی نه، آروم نمیشم گفتم مهتاب چی شد دوباره؟یادته گفتم الان نمی تونم بگم بعدا بپرس می گم ولی نپرسیدی میدونی اون موقع به چی فکر می کردم به الان به این روزا که باز پیچونده میشم فکر می کردم. لعنت به من لعنت به من که هنوزم نمی تونم کسی و جایگزینت کنم. (منو ببخشید اگه غلط املایی دارم یا از لحاظ نگارشی جملاتم مشکل داره داغون تر از اینم که بخام به این چیزا فکر کنم) اگه تو رو دوستت دارم خیلی زیاد منو ببخش اگه تویی اون که فقط دلم میخاد منو ببخش اگه تو رو دوستت دارم خیلی زیاد منو ببخش اگه تویی اون که فقط دلم میخاد منو ببخش منو ببخش اگه شبا ستاره هارو می شمارم منو ببخش اگه بهت خیلی می گم دوستت دارم منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب میبینم اگه تو رو دوستت دارم خیلی زیاد منو ببخش اگه تویی اون که فقط دلم میخاد منو ببخش منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم تو یه فرشته ای ومن اگه فقط یه آدمم منو ببخش اگه برات میمیرم وزنده میشم اگه با دیوونگیام پیشه تو شرمنده میشم منو ببخش اگه همش می سپارمت دست خدا اگه پیش غریبه ها به جای تو میگم شما منو ببخش من نمیخام تو رو به ماه نشون بدم نشونیتو نه به شب و نه دست آسمون بدم منو ببخش اگه می خام تو رو فقط واسه خودم ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم اگه تو رو دوستت دارم خیلی زیاد منو ببخش اگه تویی اون که فقط دلم میخاد منو ببخش اگه تو رو دوستت دارم خیلی زیاد منو ببخش اگه تویی اون که فقط دلم میخاد منو ببخش منو ببخش اکه نمیتونم کسی رو جایگزینت کنم من که از جنس تو بودم پای حرفای تو موندم چرا میگی ناگزیری من که هرچی گفتی خوندم هنوزم یادم نرفته تو پر از عاشقی بودی منم هر چیزی که داشتم پای عشق تو نشوندم حالا میگی که ترانه واسه ما هیچی نداره یادته؟ یادته؟ ترانه هاموواسه خاطرت سوزوندم تو چرا دلت گرفته؟ چرا میگی تنها هستی؟ من که تنها بودم اما تنهایی رو از تو روندم جرم من چی بود که امروزبی گناهه پر گناهم من که عشقمو عزیزم هر جا تو خواستی کشوندم عاشقی کردی و رفتی همه دارو ندارم حالا........... حالا محتاج تو هستم کاش................... کاش منم مثله تو بودم گم شده ام من در این شهر شلوغ من در این جو کثیف من در این جنگل آهن ، دریای ماشین در خود گمشده ام من در این عشق و امید پر فروغ من در این حال وهوای بی فروغ من در این شهر مه آلود کثیف در خود گم شده ام سلام همیشه می اومد و می خوندو نظر می داد .بعد من آپ می کردم اما این بار نیومد.۱ هفتس که منتظرم که بیاداما نیومد. نه نگین حتما تو نت نیومده چرا می یاد. اکثریت عصر ها تو نت هستش. اما دیگه اینجا نمی یاد.پس دلیلی نداره که منم منتظرش باشم.منتظر اونی که بی خداحا فظی رفته.شما اگه بودین منتظر می موندین؟ من او را رها کردم و چقدر سخت است عزیزترینت را رها کنی اما من آنقدر او را دوست دارم که او را رها می خواهم رها از تمامی بند ها و زنجیر ها هر چند که او هیچگاه در بند من گرفتار نبود چرا که من خود اینگونه خواستم هیچگاه به خاطر همیشه بودن با او برای او بندی نساختم اما او در بند خود گرفتار بود ای کاش از خود رها شود همانگونه که من با او از خود رها شدم ای دل قوی باش و صبور که بد و خوب جهان در گذر است 




| Design By : Night Skin |


