عشق مرده
عشق درک کردن است ...................... بخشیدن و فنا شدن است .................
صبر کردن و تا آخر ادامه دادن است.................
آخه من از دست تو چیکار کنم؟؟؟سر به کدوم بیابون بذارم؟؟؟؟ که یه لحظه اینقدر خوبی و یه لحظه اونقدر.............. کی باورش میشه که توی اخموی بد اخلاق (که یه وقتایی حتی حاضر نیستی نگام کنی) امروز بعد ازظهر به من پارک کردن یاد دادی؟( چقدر هم که من یاد گرفتم!!!!) وقتی داشتی یادم میدادی دلم میخواست فرمون و ول کنم و تو اون لحظه........ واقعا دلم چی می خواست تو اون لحظه ؟ نمیدونم . فقط میدونم اگه همون لحظه یه سنگ از آسمون میومد و یه راست میخورد تو سرم و من در جا میمردم هیچ گله ای از خدا نداشتم. خوب من چیکار کنم که وقتی تو کنارمی هول میکنم و رانندگی یادم میره.(البته رانندگی ربطی به پارک کردن نداره ها.اصلا پارک کردن بلد نیستم.) این تقصیره منه؟شایدم تقصیر تو باشه.تقصیر تو که وجودت مثله آهنربا منو به خودش جذب میکنه و بعد جذب شدنم و تماشا میکنه.(منکه گفتم ادبیات ضعیفه) وقتی هم که رفتی باز من بودم و صندلی خالیه تو و صدای چاووشی.اما اینبار یه صدای دیگه هم تو گوشم بود و اون صدای تو بود"هنوز چاووشی گوش میکنی؟" پ.ن :خوابم میاد بیشتر از این نمیتونم توضیح بدم. پ.ن:مرسی دوستای گلم.هم اونایی که نصیحتم میکنید و هم اونایی که نگرانمین.واسمون دعا کنین. کی قراره هم و ببینیم؟ کی قراره دلتون برام تنگ بشه و قرار بزارین؟ چرا همیشه تو باید قرار بزاری؟چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بعد از ۲۱ روز هیچ حرفی از دیدن نمیزنی دو حالت داره: یا دلت تنگ نشده که اگه اینطوره بگو که من برم تا تو بیشتر از این اذیت نشی یا دلت تنگ شده و کار لعنتی واست فرصتی نمیذاره که بازم اگه دلت تنگ بود و می خواستی یه تلاشی می کر دی یه جایی تو زندگیت واسم باز می کردی فقط منتظرم منتظرم که ۳شنبه و ۵ شنبه این هفته هم بگذره تا واسه همیشه باورم شه که .............. پ.ن:مهربونیات و گلم گفتنات بهم آرامش میده. آرامش. آن روزها گذشت آه مرا درياب . *نمیدونم شعر ماله کیه. *اینبارم روزای خوبمون خیلی زود داره تموم میشه.تموم میشه بی اونکه من بدونم کجام؟تقصیرم چی بوده؟تموم میشه ،بی آنکه اجازه دفاع از خودمو بهم بدی.بی اونکه اجازه داشته باشم سو تفاهم های پیش اومده رو رفع کنم. *خدایا یه کاری کن که خونسرد باشم .خدایا بهم صبر بده.صبر. *کاش میدونستم تو فکرت چیه.کاش میدونستم به چی فکر میکنی.یعنی همش به خاطر حرفیه که سه شنبه شب زدم؟؟!!!!!! *چرا اینقدر سردمه؟ *میدونم این پست و نمیخونی چون بهت انرژی منفی میده. *کاش هر کسی حاضر بود اشتباهشو قبول کنه و واسه جبرانش تلاش.هم تو.هم من.

آن روزهاي خوب
كه صداي خندههامان
آسمان را مي كاويدو لبخندي زيبا بر لبان خدا مي شكفت
و صبحدم مي دميد.
آن روزها گذشت
آن روزهاي خوب
كه لحظههاي دلنواز غروب را نفس ميكشيدم
تا تو بيايي
و تو دستان پرمهرت را به دستانم بسپارم .
آن روزها گذشت
آن روزهاي خوب
آن روزها گذشت
آن روزهاي خوب
كه شانههايت
به وسعت آسمان
تكيه گاهم بود و در پناه دستانت هيچ نداشتم كه بگويم
آن روزها گذشت
آن روزهاي خوب
كه ترنم باران نگاهش
كوير تبدار تنم را مينواخت
و من
با تمام ياختههاي وجودم
بوي خاك را حس ميكردم
بوي زندگي ، بوي تازگي ،
بوي عاشقي، بوي خوب او
آن روزها گذشت ...................
و ياد او اوج ميگيرد
چونان پري كه در باد
در آسمان خيال من
آن روزها گذشت .............
ديرگاهي است كه ايمان آوردهام
” به آغاز فصل سرد “
به كوچ پرستوها از ايوان خانهام
به پژمردن اطلسيهاي باغچه ؛
به مرگ ماهي هاي قرمز
و پايان زندگي .
اينك من ماندهام
تنها و بي پناه
با كولهباري كه شانههاي نحيفم را
ياراي آن نيست
من ماندهام و چشماني كه در پس مژگان
مي هراسد.
روحم خيال پرواز دارد
اما بال و پرم نيست .
پرواز را نياموختهام .
من بي تو كيستم ؟
من بي تو چيستم ؟
كجاست هويت من ؟
خود را مي نگرم
با نگاهي خيره و مات
شبحي در آينه
آرام آرام رنگ مي بازد .
| Design By : Night Skin |


