حالم داره بهم میخوره از این دنیا از آدماش از خودم از تو.ببین به کجا رسوندی منو .تو و اطرافیانت .خودم و اطرافیانم.همه با هم به کجا رسوندن منو.به جایی که چشممو ببندم و مثله یه .... هر چی از دهنم در بیاد بگم.
اونم به کی.به تو.به تویی که یه روزی که همه چیزم بودی.همه چیز.من اینارو همه رو از چشم تو میدونم.تویی که باعث شدی اطرافیان به قضاوت رابطه ما بشینن.
شاید دیگه وقتشه .وقتشه که همه چی تموم شه.فکر نکنی کم آوردما.نه.ولی دیگه جونشو ندارم.دیگه خسته ام از سر کوفت.اونم جلوی کی.جلوی اون سه نفری که خودت میدونی.
منی که همیشه پاک تر از دخترای اطرافم بودم.خیلی از کارایی که هم سن و سالام تو فامیل و بین دوستام انجام میدادن من اهلش نبودم.
حالا حقمه؟حقمه که مامان بر گرده بگه تو مایه ننگی واسه ما؟
چیکار کردم مگه؟
همه ی اینا تقصیر تو.تقصیر تو.تقصیر تو نامرده دروغگو.
باورم نمیشه.خیلی چیزا باورم نمیشه.
تویی که یه روز ی میگفتی من کی و می خوام از تو بهتر مهتاب؟خوشگل-خانوم-تحصیل کرده و...
حالا برگردی به بابات برگردی من اصلا از دختر این تیپ و قیافه ای خوشم نمیادو......بابات هم آدم تر از ع.ع پیدا نکرده بیاد بهش بگه؟چرا ع.ع؟چرا اون؟اون که به دهن لقی معروفه؟
یا تو یا بابات یا ع.ع قصد آبروی منو کردین.شایدم هر سه تا تون.من نمی دونم.واگذار میکنمتون به خدا.هر کی و که داره این وسط آتیش میبره و میاره.هر کسی که واسه اولین بار اون ۳-۴ سال پیش این حرفو تو فامیل انداخت.
ولی هنوزم باورش سخته.
اگه تو هم این حرف و نزده باشی.بازم تقصیره تو .چون تو اجازه دادی که اطرافیان دخالت کنن.


